پيشينه تاريخي مسجدسليمان

از ديروز تا امروز

     ورود آريايي ها سرزمين جديدي  که آن را ايوانويچ ناميدند و در آن قوم ملل مختلف زندگي     مي کرد پارسيان تحت فشار حاکميت «اوراتو» قرار گرفتند و مجبور به کوچ گرديدند. پروفسور گيرشمن مي نويسد.: « اما در باب پارسيان بايد گفت که در حدود 700 ق.م آنها در پارسوماش در کوههاي فرعي سلسله جبال بختياري، در شرق شوشتر، ناحيه واقع در دو سوي ساحل کارون، نزديک انحناي بزرگ اين شط پيش از آن که به سوي جنوب برگردد مستقر شدند.

     عيلام ديگر در اين زمان آن قدرت را نداشت که از استقرار آنان در اين ناحيه ممانعت کند. همين ناحيه که بخشي از مستملکات عيلام بود و پارسيان محتملا سلطنت آنان را مي شناختند. پارسيان تحت قيادت هخامنش حکومت کوچک خود را که مقدوم بود بسيار بزرگ گردد – تأسيس کردند و نام خويش و نام خويش را به دان دادند (1) اين شهر را مي توان اولين شهر آرياييان و نياي پاسارگاد و تخت جمشيد ناميد که بنيان گذار آن هخامنش و بعد جيش پيش بوده اند و آن را سرپرستي مي کردند. و اگر ماجراي کمبوجيه اول و ماندانا دختر پادشاه ماد (استياگيس) را سواي داستان سرايي هرودوت بپذيريم مي توان اين شهر را زادگاه کورش کبير معرفي نمود. و دليل انتخاب نام مسجدسليمان نيز به خاطر اين است که پس از ورود اسلام به ايران مردم براي حفظ اماکن مقدشان نام مذهبي بر آنان مي گذاشتند تا از ويراني آنها به خاطر تعصب جلوگيري نمايند و آتشکده سرمسجد تا زمان قدرتمندترين خليفه عباسي (هارون الرشيد) روشن بوده است.

     صفحه سرمسجد بر فراز تپه اي که مشرف به محله سربيشه مسجدسليمان است. وان تپه را سرمسجد مي نامند. در پهنه وسيعي بقاياي کاخ يا معبر يا ساختماني وجود دارد که هم اکنون جز تخته سنگهاي تراشيده نامنظم و سنگهاي بادبر و نيمه ستونهاي مدور شکسته و بقاي مواد ساختماني سنگ و گچ و برخي ديوارهاي فروريخته سنگين و طاقها و نيم طاقها و قوس مانندهاي بام بوش و حمالهاي طاقهاي جيسم چيزي از آن باقي نمانده است.(2)

 

 

بردنشانده

     بين راه مسجدسليمان و سفر رضاشاه سابق قبل از گدارلنده تپه اي آکنده از سنگهاي ساختماني و سنگهاي تراشيده و ناتراشيده در گوش و کنار ديوارهاي مخروبه به نزديکي هاي قله تپه به صفه اي مي رسد که مانند صفه سليمان سرمسجد است. اين صفه بيست و هشت متر و نيم است. صفه مزبور از چهارطرف پله کان داشته و در سمت شرق و غرب اين تپه کانها داراي پنج دهانه بوده که هر دهانه آن 20/7 متر پهنا داشته است. بردنشانده يا ميل نشانده در درون يک ساختمان ويرانه در ابتداي قسمت سفلاي اين مجموعه به چشم مي خورد.

     در قسمت غرب و شمال غرب برد نشانده آثار خرابه هاي سنگي مقابر اسلامي و مقابر قديمه وجود دارد و قديمي ترين تاريخي که بر سنگ لوحه سنگ قبري اسلامي در قطعه زميني که در آن طرف جاده گورستاني متروک بر سرتپه اي است تاريخ 1216 هجري قمري ثبت است ولي آثار فراواني از ساختمانهاي کهن و جاي يورت هاي شباني و بندهاي آبررساني و جويها و خانه ها به چشم مي خورد.(3)

     مسجدسليمان در قرون وسطي به نام تلغر ناميده مي شد و اين نام سرزميني مي گفتند که از کنار رودخانه کارون تا زمينهاي مشرق چشمه نفت امتداد يافت. در اين ايام قسمت بالايين آن را زيلابي و هفت شهيدان گوينده و قسمت پائين آن را ترک دز و قسمت پائين تر مسجدسليمان خوانند. بلوک تلغر در آن زمان جايي آباده بوده و دهکده هاي متعددي داشته است. در کتاب تذکره شوشتر آمده محل تلغر از محال مرغوبه اين بلاد است که به حسب آب و هوا و نيکي محصولات مخصوصاً تنباکو کمال امتياز را دارد و مکان آن به سبب احاطه جبال به غيابت حصيس است. نهايت به واسطه کثرت تقلب و تعدي مالکين آنجا از رفع بي حسابات اکثر اوقات خراب و بي رونق و ترک تاز اکراد و الوار که در آن حوالي مي باشد، مزيد علت شده محصولي ازآنها به عمل نيايد(4)

     خيزش دوباره اين نخستين شهر پارسيان بعد از گذشت چندين سده در 4 بامداد 5 خرداد 1287 /1908 ميلادي با فوران نفت از ميدان نفتون (چاه شماره يک) در مرکز شهر مسجدسليمان فعلي انجام پذيرفت. فوراني که حيات اقتصادي و اجتماعي مسجدسليمان و بعد ايران را دگرگون کرد. ولي اين بار بانيان شهر نه شبانان پارسي فرود آمده از کوهها، بلکه فرنگيان شهرنشين و صنعتگر و به اصطلاح مدنيت يافته اما جهان گشا و جهانخواري بودند که از درياهاي دور خود را به سرزمين رساندند. اين بيگانگان زيرک به مدد متون تاريخي (هنچون نوشته هاي هرودوت)دريافته بودند که ايرانيان در اين محل از نفت و گاز که بطور طبيعي از زمين بيرون رانده مي شد، استفاده هاي گوناگون و آتش جاويدان خود را در اين جايگاه مي جسته اند. پس نماينده پيگير و ماجراجوي آنها به نام «ويليام دناکس دارسي» انگليسي شرکت خود به نام سنديکاي امتيازات موفق شد با انتقال فن شناسي و تجهيزات لازم و حفر چاه به سرچشمه آتش جادوان پارسيان يابد.

     بعد از کشف و فوران نفت در مسجدسليمان با دخالت انگليس، شرکت ذکر شده به «شرکت نفت ايران و انگليس» تبديل گشت. اين شرکت زميني که طلاي سياه در زير آن خفته بود از خانه هاي بختياري خريد و راه برون رفت نفت يا جزيره آبادان را نيز از شيخ خزعل به اجراه گرفت و خان و شيخ را به مزدوري و سنگرباني اين املاک غصب شده گمارد. از همين زمان است (1278ه/1908م) که بنيان اولين (شرکت شهر) معدني ايران در مسجدسليمان و بعد از آن اولين شرکت شهرصنعتي پالايشگاه در آبادان گذاشته مي شود.

     توليد نفت براي صادرات با اتمام خط لوله مسجدسليمان به آبادان از 1912ميلادي آغاز شد. استخراج نفت که در اين سال 43 هزار تن بود تا آخر جنگ اول (1928) به ساليانه يک ميليون تن و تا 1935 ميلادي به بيش از 4 ميليون تن در سال رسيد. مسجدسليمان تا سال 1928 ميلادي تنها منبع استخراج نفت ايران بود. و در اين سال در ميدان نفتي عظيم هفت گل نيز فوران نفت آغاز گشت و مسجدسليماناز يکيتايي خارج شد. اما توليد در اين منطقه همچنان افزايش يافت. بطوري که در سال (1314ه /1934م) به اوج توليد در سراسر دوره بهره برداري (127هزار بشکه در روز) رسيد. بعد از افتي کوتاه در توليد نفت در ايران (1330-33) بدليل دسايش شرکت نفت ايران و انگليس و دولت امپرياليستي انگليس با برطرف شدن مانع با دولت ملي در ايران بار ديگر استخراج نفت افزون شد و تا سال (1345ه)کمابيش ثابت بود (ساليانه حدود 20 ميليون بشکه معادل 4ميليون تن) اما از اين سال به بعد توليد نفت به سرعت کاهش يافت و بعد از بسته شدن چاهها در سالهاي 60-1359 توليد ساليانه آن به حدود توليد روزانه در گذشته محدود گشت.

     دليل کم شدن توليد نفت اين است که بعد از حدود 70 سال بهره برداري مداوم، 98 درصد از مقدار نفت قابل حصول بصورت طبيعي از منطقه مسجدسليمان استخراج شده است و از آنجا که بهره برداري از ساير ميدانهاي نفتي بويژه ميدانهاي نفتي مرزي مقدم است. استخراج نفت در مسجدسليمان، که مي بايست با تزريق آب و گاز انجام پذيرد و اين نيز خود مشکلاتي را به دنبال دارد، متوقف شده بدليل اوليه ايجاد شهر مسجدسليمان از ميان زندگي و پويايي شهر از ميان نرفت، هرچند که يک دوره آن را فشرده کرد.

     جمعيت شهر در مورد شکل گيري و جمعيت شهر مسجدسليمان از فوران نفت در سال 1287 از شرکت نفت ايران و انگليس (1330) سکوتي عجيب در اسناد وجود دارد و رفع آن مستلزم پيگيري و پژوهش ويژه اي است. اما توليد بالاي نفت در اواخر سالهاي جنگ جهاني اول تأسيسات لازم براي آن، از قيبل نيروگاه برق، تلمبه خانه و تأسيسات مهندسي، پالايشگاههاي ويژه و غيره نشان مي دهد که تا سال 1920م/1300ه مي بايست شرکت شهري تمام عيار شکل گرفته باشد. احداث بيمارستاني در سال 1914 اين گمان را تقويت مي کند.

     البته بنابر اسناد موجود اين شهرک فقط براي کارکنان خارجي شرکت نفت ايران و انگليس بنا شده و قسمت اعظم کارمندان و کارگران ايراني از مسکن شرکتي محروم بوده اند. بعد از قرارداد1933 از سال 1934 برنامه ايجاد شهرک و ايجاد رفاه براي کارکنان توسعه يافت و چند مدرسه ابتدايي در مسجدسليمان احداث شد. در اين سالها نيز ادارات دولتي نظير ماليه، ژاندارمري، بخشداري، شهرداري و غيره در آن تأسيس شد. يعني شهر در تقسيمات کشوري وارد گشته و هويتي غيرشرکتي نيز هرچندضعيف پيدا کرده. طبق اسناد موجود جمعيت شاغل در امر استخراج نفت در سال 1330 بالغ بر 6هزار نفر بوده است. در سال 1335 يعني در اولين آثار رسمي موجود نيز جمعيت شاغل در استخراج نفت در حدود 6 هزار نفر ذکر مي شود. که 68 درصد نيروي شاغل است و در همين زمان جمعيت شهر مسجدسليمان 44651 نفر بوده است. از آنجا که طي ساليان طولاني از حدود 1300 تا 1335 استخراج نفت از ميدانهاي نفتي مسجدسليمان تفاوت بسيار نکرده است، مي توان گفت جمعيت شهر مسجدسليمان از اوايل قرن حاضر هجري نزديک به 40 هزار نفر بوده است. که نسبت به آن زمان جمعيت بالايي است. بين سالهاي 1355 تا 1365 تغيير اصلي اشتغال در مسجدسليمان همچون تمام شهرهاي ايران از ديارشاغلان در امور عمومي و دفاعي است. طي اين سالها اشتغال در بخش خدمات عمومي و اجتماعي در اثر ازدياد شاغلان در امورعمومي و دفاع افزايش اساسي يافته از 3942 نفر به 9867 نفر مي رسد. در مقابل اشتغال در بخش استخراج نفت از 2322 نفر به 625 نفر نزول مي يابد. پس مي بايست پفت که افزايش 5925 نفري در اشتغال بخش خدمات کاملاً جبران کاهش 1697نفري اشتغال در بخش استخراج نفت را کرده است و نمي توان خروج شرکت نفت را عامل بيکاري 5/34 درصدي مسجدسليمان در سال 1365 دانست. علت اصلي در واقع عدم اجراي برنامه بلندپروازانه ارتش در گذشته و در نتيجه بيکاري شديد در بخش ساختمان (کاهش شاغلان آن از 4112 به 1472 نفر) و نبود برنامه اي براي ايجاد اشتغال جديد بويژه در بخش صنعت است که اشتغال در اين بخش نيز بين سالهاي 1355 تا 1365 کاهش مي يابد. بين سالهاي 1355 تا 1365 جمعيت شهر با رشد متوسطي معادل 7/3 درصد در سال رشد مي کند و به 64488 نفر مي رسد که نشانه مهاجرپذير بودن شهر است. اما قابل توجه است که درهمين مدت تعداد شاغلان در استخراج نفت نصف شده، بيکاري نيز به يک سوم مي رسد. يعني هرچه شاغلان اصلي يا شکل دهنده شرکت شهر کمتر مي شوند، اما هر آن چنان هويتي يافته است که زوال نبايد در سالهاي 1345 تا 1355 تا جمعيت شهر تنها ساليانه8/1 درصد رشد کرده و به 77 هزار نفر افزايش مي يابد. شهر در اين دوره مهاجرفرست است و آثار افسردگي در آن آشکار گشته است. در همين دوره است که توليد نفت نيز به تدريج کاهش يافته و بار ديگر اشتغال در استخراج نفت تنزيل يافته و دوسوم سال 1345 مي گردد. اما بيکاري بيشتر در شهر کاهش دارد، يعني شهر در مقابل زوال خود اييستاده است. در سالهاي 1355 تا 1365 رشد جمعيت شهر 3/1 درصد در سال يعني در حدود رشد طبيعي جمعيت اما از رشد متوسط کل شهرهاي ايران (5/4درصد) کمتر است. جالب توجه است که هرچند اشتغال در صنعت نفت در سال 1365 به حدود يک چهارم سال 1355 کاهش مي يابد، اما شهر توانسته است با وجود بيکاري در آن در حفظ خود بطور نسبي موفق باشد. با اين وجود شهر در کل در حال رکود است.

 

 

 موقعيت جغرافيايي و ويژگيهاي آن

     مسجدسليمان سرزميني کوهستاني است و چندين رشته کوه گچي و سنگي و خاکي در سراسر آن کشيده شده است. در ميان اين ناهمواريها، جلگه و دره هاي کوچکي وجود دارد که خود 282 حلقه چاه حفرشده در مسجدسليمان را در ميان دارند. شهر مسجدسليمان نيز با حفر اين چاه ها و با ايجاد مجتمع مسکوني در کنار آنها براي کارکنان صنعت نفت شکل گرفت. کالبدگيري شهر به اين صورت بوده است  که ابتدا مناسب ترين و کم عارضه ترين اراضي در کنار چاه ها براي احداث واحدهاي مسکوني و ساير تأسيسات وابسته به صنعت نفت مورد استفاده قرار مي گرفتند. مهمترين ساختمانهاي مسکوني و اداري در محلي احداث شد که شاه نشين به خود گرفته است. همواره با ايجاد واحدهاي مسکوني سازماني بوسيله شرکت نفت ايران و انگليس، به دليل وجود بازار کار و اينکه اين شرکت به کارکنان ايرانيش واحد مسکوني واگذار نمي کرد، نيروي کار گسيل يافته به منطقه در حواشي واحدهاي مسکوني و تأسيسات شرکتي شروع به ساخت مسکن و سرپناهي مي کنند. اولين محله اي که بدين ترتيب شکل مي گيرد «کلگه» و متعلق به شوستريان مهاجر (نزديکترين شهر به مسجدسليمان) بوده که بازرگانان و پيشه وران آن را بازاري را نيز بنياد مي گذارند که خود يک پايه اشتغال غيرشرکتي شهر و هويت آن در آينده است. اما از آنجا که شرکت از احداث واحدهاي مسکوني در همجواري با واحدهاي مسکوني خود جلوگيري مي کرده است. مهاجران مجبور مي شوند در نقاطي مسکن خود را بنا کنند که بلدوزرهاي شرکتي را توان دسترسي به آنها نباشد. به اين ترتيب تفاوتهاي اقتصادي و اجتماعي محلات شهر را ديوارهاي مسخره و فواصل پرشيب مسيلها پاس مي دارند و شهر به محلاتي با نامهاي «کمپ اسکاج» پانسيون خيام «وسترن هاستل» در مقابل «کلگه»، «سرکوره ها» و «مال کريم» تقسيم مي شوند. (مال کوچکترين واحد تقسيمات ايل بختياري است). همين تبعيت ايجاد واحدهاي مسکوني شرکتي از محل حفر چاهها و حلقه زدن خانه هاي شرکتي به دور آن باعث شده است که شهر در دامنه هاي ناهموار کوهها افتادن و خيزان و بصورت خطي پرگره و پرشيب و فراز رشد کند و مشکلي ويژه و غيرمتعارف بيايد. در طول اين خط در بهترين گره گاهها بالاترين اقشار اجتماعي و در بدترين آنها پائينترين اقشار مستقر شده اند. خدمات شهري و رفاهي و اجتماعي مسجدسليمان تا مدتي بي نظير بوده است. اين شهرکه تا مدتها تنها و بعد عمده ترين انرژي رسان قواي قهريه و صنعتي انگلستان محسوب شده و مرکزيت فعاليتهاي استخراجي را هم تا مدتها بعد از آن حفظ مي کرده، شايسته فراهم آوردن بهترين وسائل رفاهي براي کارکنان و البته زيربناي لازم براي استخراج نفت نيز بوده است. به غير از ايجاد نيروگاه برق و لوله کشي آب براي شهر، در سال 1914 م شرکت بيمارستان مجهز و بزرگي در آن احداث مي کند که هنوز از نظر امکانات فوق العاده است. فروشگاههاي متعدد، 10 مهمانسرا، 7 باشگاه، سينماهاي متعدد، چندين استخر شنا و زمينهاي ورزشي گوناگون براي شهر ايجاد مي شود. بطوري که مسجدسليماني ها تا مدتها در ورزشگاههاي مختلف گوي سبقت را از سايرين شهرهاي ايران مي ربودند. شرکت ملي نفت در مسجدسليمان صاحب ساختمانهاي اداري و کارگاهها و انبارهاي متعدد بود که آنها را بعد از توقف نسبي فعاليت استخراج نفت به نهادهاي مختلف بويژه ارتش سپرد. بعلاوه شرکت 2484 واحد مسکوني در اختيار داشت که 1288 واحد مسکوني آن را در درجه اول به ارتش (150 واحد) و بقيه را به نهادها واگذار کرد. اين امکانات بعلاوه امکانات زيربنايي و رفاهي ذکرشده خود يکي از دلايل حفظ و بقاي شهر مسجدسليمان با جذب فعالين و ساکنين جديد بوده است. يک نکته قابل توجه از لحاظ اجتماعي وضعيت مالکين زمين  ومسکن در مسجدسليمان است. در سال 1335 مسکن ملکي (عرصه و عيان) 81/6 درصد کل واحدهاي مسکوني، ملکي اعيان 2/33 درصد و اجاره اي 5/49 درصد آنها را تشکيل مي داده است. اين لرقام در سال 1355 به ترتيب به 14 درصد و 43درصد و در سال 1365 به 65%، 9% و 13% مي رسد. يعني تا سال 1355 هنوز مالکيت شرکتي بر شهر حکمفرمايي مي کند و مسکن ملکي با مالکيت بر زمين در شهر بسيار اندک است. اما بعد از انقلاب امکانات انتقال حاکميت فراهم آورده و حضور سازمان زمين شهري باعث گسترش مالکيت خصوصي بر زمين و مسکن شده  و زمين شهر از انحصار شرکتي خارج شد. در انتهاي بررسي وضعيت اجتماتعي شهر مي بايست از سطح تخصص و سواد مسجدسليمان با داشتم 68% اشتغال به تحصيل در جمعيت 6ساله به بالا در مقابل 60% در کل مناطق شهري ايران، در وضع بسيار خوبي به سر مي برد و مقايسه معلمان و مدرسان آن با مناطق شهري کشور از لحاظ نسبت به کل نيروي کار(9/10 درصد در مقايل 9/8 درصد) نشانه اين توانايي است. در سال 1365 کارکنان مشاغل و تخصصي در شهر مسجدسليمان 57/15 درصد از نيروي کار را تشکيل مي داده اند از کل مناطق شهري (25/15) بيشتر بوده است. اين سطح بالايي تخصصي که ناشي از توسعه قبلي و مقدم اين شهر درگذشته است باعث شده که شرکت سابق که نيروي کار متخصص را با عرضه امکانات ويژه به خود جلب مي کرد در دوران افول نسبي خود گسيل دارنده نيروي کار ورزيده به ديگر شهرها همچون کشت و صنعت کارون گردد. نيروي متخصص که حالا ديگر شهر خود را مسجدسليمان ميداند. شهر مسجدسليمان از لحاظ امکانات آموزشي بيش از آموزش عالي نسبتاً غني بود. اما با اين که اين شهر از ديرباز داراي آموزشگاه پرستاري و يک آموزشگاه فني بو در آن احداث شده بوده است که در سال تحصيلي 58-1357 بالغ بر 1231 نفر در آن تحصيل مي کرده اند اکنون از اين لحاظ دچار پس رفت شده است. بطوري که محصلان در اين آموزشکده يک ششم گذشته است. اما همين پس رفت نيز نشان مي دهد که توسعه گذشته ظرفيتهاي قابل توجهي براي آينده ايجادکرده است.

گردآورنده:

محمد داوودي – کميته پژوهشي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي مسجدسليمان

منابع:

     1- گرشمن رمان – ايران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معين، انتشارات علمي فرهنگي، چاپ

         پنجم،1364ص 124

     2- افشار سيستاني، ايرج، نگاهي به خوزستان انتشارات نشر بلور، چاپ دوم، 1369،ص 359

     3- افشار مشتاقي، ايرج، ص351

 

 

     در پي گزارشات مردمي نسبت به حفاري و سرقت آثار باستاني صفه سرمسجد – معبد بردنشانده و پيگيري انجمن دوستداران ميراث فرهنگي شهرستان مسجدسليمان و با دستور فرماندار شهرستان گروهي متشکل از سعيد کيواني مشاور و نماينده فرمانداري، محمد زراسوندي عليپور رئيس انجمن، عليرضا ظاهري عبده وند مسئول پژوهشي و کارشناس انجمن و غلامرضا جليلي نيا مسئول روابط عمومي و اطلاع رساني در روز پنج شنبه 10/10/83 رأس ساعت 11 صبح از آثار فوق بازديد و نتيجه گزارش بدين شرح جهت استحضار و رسيدگي عاجل اعلام مي گردد:

با توجه به نبود حصار ايمني و نگهبان در آثار فوق احتمال حفاري و سرقت آثار باستاني به وفور مشهود مي باشد که نمونه بارز آن کشف ستون نقش دار مربوط به دوره هخامنشيان طي هفته اخير در منزل سارقان اشياء عتيقه و هم اکنون نزد دايره آگاهي نيروي انتظامي مسجدسليمان  مي باشد و پرونده اي به همين منظور تشکيل گرديده است. ضمناً قسمتي از ديوار آتشکده حفاري شده و نماي بنا را به هم ريخته که حفاري صورت گرفته مربوط به دو،سه ماه اخير مي باشد که در اين خصوص ميراث فرهنگي از جهت اطلاع رساني و پيگيري هاي لازم متأسفانه کوتاهي نموده است.
با توجه به اعلام سازمان ميراٍث فرهنگي و گردشگري استان، شهرستان مسجدسليمان چهار نفر مراقب آثار دارد، ولي طبق گفته بهرامي رئيس ميراث فرهنگي مسجدسليمان اين شهرستان بدليل عدم پرداخت حقوق مراقب آثار ندارد که لازم است در اين خصوص با هماهنگي استان تدابير لازم انديشيده شود و حداقل آثار سرمسجد و بردنشانده... برايشان نگهبان در نظرگرفته شود. چرا که اين بناهاي بسيار گرانبها و ارزشمند در دنيا بي نظير بوده که بدليل عدم محافظت مناسب و مرمت منجر به وارد آمدن خسارت به آنها شده است.
با توجه به زلزله هاي يکسال گذشته تا کنون به اين دوبناي باستاني خسارات فراواني وارد شده است و ديوارهاي صفه سرمسجد و بردنشانده بسيار آسيب ديده که اگر اقدام عاجل و اساسي بزودي صورت نگيرد با بروز زلزله هاي ديگر و سوانح طبيعي بکلي از بين       مي روند. ضمناً تمامي پلکلنهاي بردنشانده ويران گشته بجز پلکان ورودي که قسمتي از آن تخريب گرديده و احتمال سرقت برخي از آثار با توجه به وضعيت موجود مشهود مي باشد و لزوم اهميت مرمت و حفاظت اين آثار ضروري است.
با توجه به اينکه نماد هويت فرهنگي هر کشوري مواريث فرهنگي آن است، لزوم اقدام سريعتر نسبت به تشکيل جلسه با مسئولان امر و رسيدگي به موارد فوق از جهت مرمت، حفظ و احياء آثار باستاني ضروري مي باشد.
با توجه به انتخاب شهرستان مسجدسليمان به عنوان قطب گردشگري در استان لزوم توجه بيشتر در اين  خصوص و همچنين ايجاد امکانات لازم جهت حضور گردشگران و توريستهاي داخلي و خارجي، لزوم دريافت اعتبار لازم از طريق استان و تصويب طرحهاي درخواستي در گروه کار ميراث فرهنگي و گردشگري استان ضروري مي باشد که يقيناً باعث رشد صنعت توريسم و توسعه اقتصادي شهرستان خواهد بود.
ضرورت احداث موزه آثار باستاني (باستانشناسي) در شهرستان تاريخي مسجدسليمان بسيار بااهميت بوده چرا که ضمن نگهداري آثار مکشوفه از خسارت واردشدن به اين آثار ارزشمند جلوگيري شده و در امر گردشگري و جذب مخاطبين بسيار ضروري است. اميد است با حمايت مسئولين امر نتيجه لازم مبذول گردد.